سوتک من

 

پس دلت می خواد نویسنده شی!

"چارلز بوکوفسکی"
ترجمه علی عابدی

اگه برای ضدیّت با همه چیز
,بی وقفه ازت فوران نمی کنه
!بی خیالش شو
باید ناخواسته از قلب و ذهن و دَهَن و دل و روده ت بریزه بیرون
,اگه اینجوری نیست
!بی خیالش شو
اگه ساعت ها باید بشینی زل بزنی به صفحه ی کامپیوترت
,یا قوز کنی پای ماشین تحریرت و دنبال کلمه های مناسب بگردی
!بی خیالش شو
,اگه تو فکر پول و شهرتی
!بی خیالش شو
,اگه دنبال جلب توجه خوشگل ها هستی
!بی خیالش شو
,اگه باید بشینی و اون چه که نوشتی را هی بازنویسی کنی
!بی خیالش شو
,اگه فکر کردن به نشستن و نوشتن, حالتو بد می کنه
!بی خیالش شو
,اگه داری زور می زنی که مث یه نویسنده ی دیگه باشی
!از خیرش بگذر
,اگه باید منتظر بمونی تا از درونت شروع به جوشش کنه
صبوری کن
,امّا اگه حقیقتاً از درونت نمی جوشه
!به فکر یه کار دیگه باش
اگه وقتی تمومش می کنی
,باید بری برای زنت یا دوست دخترت یا دوست پسرت یا ننه بابات یا هرکس دیگه بخونیش
!هنوز به جایی نرسیدی
مث خیلی از این نویسنده ها نباش
!همه ی اینایی که خودشون به خودشون می گن نویسنده
کودن, خسته کننده و پُرمدعّا
!نذار خودشیفتگی تمومت کنه
کتابخونه ها اونقدر خمیازه کشیدن که خوابشون برده
نمی خواد چیزی بهشون اضافه کنی
!بی خیال شو
,اگه مث موشک از درونت به بیرون شلیک نمی شه
,اگه ساکت موندنت تا مرز جنون و جنایت و خودکشی نمی کشوندت
,اگه از درون خودت گُر نمی کشی
!بی خیالش شو
,وقتش که بشه
,اگه حقیقتاً برای این کار "برگزیده" شده باشی
...بی اختیار انجامش می دی
و این اونقدر ادامه پیدا می کنه
که یا تو در اون بمیری
!!یا اون در تو
.راه دیگه ای وجود نداره و پیش از این هم وجود نداشته


××××××××××××××××××××××××××××××××××××
آدمی گرفتار چهار زندان است , اگر نه زندان , ساکن چهار جهان :
طبیعت , تاریخ , اجتماع و خویشتن

دکتر علی شریعتی / گفتگوهای تنهائی / صفحه 927

   + دوستی آشنا ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
    پيام هاي ديگران ()